تبليغاتX
پنجره آبی

درباره ..

جستجو در بلاگ..



طراح قالب ..



جمعه یکم تیر 1386:

ارمغان

چندی پیش داشتم قصۀ شیرین وفرهاد را می خواندم

داستانی که شما کم وبیش باآن آشنا هستید و شاید

درسهائی راهم ازاین قصۀعاشقانه برای دیگران بازگو

کرده اید اما می خوام اینو به شما وخودم بگم آ یا

ازاین درسها چقدردرزندگی استفاده کرده ویامیکنیم

آیا میشه مثل اونها بود یا حتی میشه مثل اونهافکرکرد

شاید تو عشقهای امروزی خیلی سخت باشه که بتونیم

شیرین باشیم یافرهاد لیلی باشیم یا مجنون مشکله نه؟

خوب بعضی ها توحرفهائی که به هم میزنندیاتودیدو

بازدیدهائی که باهم دارند خودشونو جای این آدمها

یا بهتربگم جای این اوستورها ی عاشقی معرفی

میکنندولی آیا کارهائی که اونهابرای هم انجام دادن

ما میتونیم واسه هم انجام بدیم یا عشقی که اونهابرای

ما به یادگاری گذاشتن ما میتونیم برای نسل آینده به

ارمغان ببریم اگه نتونستیم چی میشه؟

یعنی نسل مااز عشق وعاشقی هیچ سهمی نداره ؟

حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما

بلبلا نیم که در موسم گل خاموشیم

نوشته شده توسط :پنجره

[15:47] || [+]

[ ]


جمعه بیست و پنجم خرداد 1386:

خواب پشت پنجره

وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه

همه غصه های دنیا توی سینۀ منه

توی قطره های بارون میشکنه بغضه صدام

دیگه غیرازیه دونه پنجره هیچی نمیخوام

پشت این پنجره می شینم وآوز می خوانم

منتظرواسه رسیدنت تو بارون می مونم

زیره بارون انتظا رت رنگ تازه ای داره

منم عاشقترم انگاروقتی بارون می باره

بعضی وقتهاکه می یای سرروی شانم میزاری

تمام غصه هاراازدل من بر میداری

امااین فقط یه خواب ،خواب پشت پنجره

وقت بیداری بازم غم می شینه تو هنجره

نوشته شده توسط :پنجره

[15:59] || [+]

[ ]


پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386:

                پنجرۀ نگاه

سلام :

سلامی چوبوی خوش آشنائی

آره بابا آره باشما هستم سلام

تشکرکه جوابم را دادی

ببینم تا بحال به دیگران گفتی که دوستداری

پشت پنجرۀ نگاهت چی باشه یا

اصلا" دوستداری وقتی پنجرۀ نگاهت روباز

میکنی چی ببینی؟

شاید هم به این قضیه فکرنکردی 0

ولی نه میدونم که این آرزوی هرآدمه

که وقتی کرکرۀ پنجرۀ نگاهشو بالا می بره

یه چیزه تازه یا یه چیزه خوب ببینه

مثلا" صبح به تماشای گلها بره

روز آدمهای خوب ودوستداشتنی رو ببینه

شبها هم با عزیزش بشینه به ماه وستارها لبخند بزنه

خوب این نظر منه وبعضی آدمهای دیگه

ولی میدونم هیچکس دوست نداره پنجرۀ نگاهش

روبه بدی وناامیدی بازبشه

آره کاش می شد

کاش میشد پنجرۀ نگاه من روبه خدا بازبشه

روبه یار روبه عشق روبه گلها باز بشه

کاش میشد در نگاهم خوبی را نقا شی کرد

پنجرۀ نگاه را تا به ابد آبی کرد

نوشته شده توسط :پنجره

[15:38] || [+]

[ ]


دوشنبه چهاردهم خرداد 1386:

سلام

پنجره راگشودم بنام خدا

وبنام عشق که تنها بهانۀ زندگی است

باشدکه ازاین پنجره بتوانم

نا گفته هارابگویم

نادیده هارا ببینم و

ناشنیده هارابشنوم

وراه رسیدن زندگی راهموارسازم

که زندگی همان عشق است

عشقی که ازسرآغاز زندگی بامااست

امااین ماهستیم که گاه وبیگاه

 عشق رادرکوچه وپس کوچه های تباهی گم می کنیم

وبرای بدست آوردنش باید اشک بریزیم

پس پنجره راگشودم تا عشق را بیابم

وبا عشق زندگی کنم

تونیز میتوانی پنجره را گشوده تازندگی کنی

                                                   پنجره آبی

 

نوشته شده توسط :پنجره

[20:53] || [+]

[ ]


دوشنبه چهاردهم خرداد 1386:

           ( یاددوست)

آن یارکزوخانۀ ماجای پری بود

سرتاقدمش چون پری ازعیب بری بود

دل گفت فروکش کنم این شهر ببویش

بیچاره ندانست که یارش سفری بود

تنها نه زرازدل من پرده برافتاد

تابود فلک شیوۀ اوپرده دری بود

منظورخردمندمن آن ماه که اورا

باحسن ادب شیوۀ صاحب نظری بود

ازچنگ منش اختربد مهربدربرد

آری چکنم دولت دورقمری بود

عذری بنه ای دل که تودرویشی واورا

درمملکت حسن سرتاجوری بود

اوقات خوش آن بودکه بادوست بسررفت

باقی همه بی حاصلی وبی خبری بود

خوش بودلب آب وگل وسبزه ونسرین

افسوس که آن گنج روان رهگذری بود

خودرابکش ای بلبل ازین رشک که گل را

بابادصباوقت سحرجلوه گری بود

هرگنج سعادت که خداداد بحا فظ

ازیمن دعای شب ووردسحری بود

                                             دیوان حافظ

 

 

نوشته شده توسط :پنجره

[17:24] || [+]

[ ]


شنبه دوازدهم خرداد 1386:

 آنکس که بداند وبداند که بداند

اسب شرف از گنبد گردون بستاند

 

آنکس که بداند ونداد که بداند

بیدار کنید ش که درخواب نماد

 

آنکس که نداند وبداند که نداند

لنگان خرد خویش به منزل برساند

 

آنکس که نداند ونداند که نداند

درجهل مرکب ابدالدهربماند

 

نوشته شده توسط :پنجره

[19:52] || [+]

[ ]


جمعه یکم دی 1385:

             پنجره                

درفکرچه هستی                                                                

به انتظاره که نشستی

چندبارگلهای گلدون عوض کردی

نمیدانم شاید گلها هم ازدست توخسته شده اند

آخه گلها همه ازتنهائی می میرند

برخیزوپنجره رابگشا

وبگذارهوای تازۀ عشق سینۀ تورا لمس کند

بگذارهوای عشقی نوموهای تورانوازش دهد

وبگذارتازه نسیم عشق برروی توبوسه زند

می توانی ازپنجره کمک بخواهی

پنجره همدم توست

همدم سادگیت همدم عاشقیت همدم تنهایت

بگشا پنجره را

وبااون عهدی ببند

که دیگه اونوهیچ بسته نبینی

اونو هیچ تنها نذاریhttp://i11.tinypic.com/2d0ymbt.jpg

نوشته شده توسط :پنجره

[18:49] || [+]

[ ]



منوي اصلي ..

صفحه نخست?
ايميل به مدير?
درج در عـلاقه منديـها?
تبديل به صفحه خانگي?
ذخيره کردن اين صفحه?
خروج از وبلاگ?

ارتباط با مديريت..


آخرين مطالب ارسالي ..


موسيقي ..



.(C) Copyright

All Right Reserved